سخنی با مدیران و صاحبان کسب و کار

سخنی با مدیران کسب و کار

 

از مهم‌ترین گام‌هایی که می‌توان برای ساختن کسب و کار ایده آل برداشت فقط یک اقدام نیست بلکه تغییر دیدگاه است ما از شما توقع داریم تغییر و تحول اساسی در نحوه تفکرتان ایجاد کنید.

سه مدل تحول اساسی در تفکر:

1- انقلاب نیوتون 2- انقلاب داروین  3- تاسیس ایالات متحده

 

1- انقلاب نیوتن (هیچ چیز اتفاقی نیست)

مردم پیش از انقلاب نیوتن دنیای اطرافشان را حاصل کار خدایی می‌دانستند که تصمیمات مهم را می‌گرفت؛ اگر کودکی می‌افتاد و دستش می‌شکست آن را کار خدا می‌دانستند، اگر محصولات کشاورزی خراب می‌شدند باز هم کار خدا بود، مردم تمام رخدادهای جهان را کار خدای قادر مطلق می‌دانستند.

اما در دهه ۱۶۰۰ مردم گفتند نه اینطور نیست کاری که خدا انجام داده این بود که جهانی با اصول ویژه ایجاد کرد و آنچه ما نیاز داریم این است که مطابق با این اصول زندگی کنیم. خداوند همه تصمیمات را نمی‌گیرد، او فرایندها و اصول را در جاهای ویژه‌ای قرار داده است که همچنان پایدار خواهند ماند.

از آن زمان مردم به جستجوی فرمول‌ها و اصول زیربنایی کل سیستم پرداختند این تمام آن چیزی است که در انقلاب نیوتن رخ داد.

 

2- انقلاب داروین (هر چیزی از اول عالی نیست، تکامل پیدا می‌کند)

به همین ترتیب انقلاب داروین (نظریه فرگشت یا تکامل) منجر به تغییر چشمگیری در طرز تفکر مردم درباره گونه‌های بیولوژیکی و تاریخچه طبیعت شد.

این تغییر در شیوه تفکر قیاس‌های ثمربخش با آنچه در کسب و کار‌های ماندگار دیده‌ایم فراهم می‌سازد. پیش از انقلاب داروین مردم عمدتاً گمان می‌کردند که خدا تمام گونه‌ها را سالم و کامل و برای نقش ویژه در دنیای طبیعی آفریده است؛ خرس‌های قطبی سفید هستند زیرا خدا آنگونه آنها را آفریده، گربه‌ها خرخر می‌کنند چون خدا آنها را آنگونه آفریده است.

ما انسان‌ها نیاز چندانی به شرح دنیای پیرامون خود نداریم و همیشه این فرضیه را در ذهن داریم که کسی یا چیزی باید فکر همه چیز را کرده باشد و دنیا را به شکل کنونی درآورده باشد اما اگر حق با زیست شناسان باشد، آن فرضیه‌ها و تصورات اینگونه عمل نمی‌کنند.به جای اینکه مستقیم به علت وجود خرس قطبی برسیم، باید به فرایند زیربنایی تکامل دقت کنیم.

این فرایند زیربنایی که قانون وراثت، دی‌ان‌ای، جهش و تغییرات ژنتیکی، گزینش و انتخاب طبیعی را در بر می‌گیرد، در نهایت خرس‌های قطبی سفید به وجود می‌آورند که به نظر می‌رسد به طور بی‌نقص با اکوسیستم هماهنگ هستند.

در حقیقت زیبایی و فعالیت دنیای طبیعی از موفقیت فرایندهای زیربنایی مکانیزم‌های پیچیده آن از یک ساعت تیک تاک کننده شگفت انگیز نشئت می‌گیرد.

از شما می‌خواهیم موفقیت کسب و کار های ماندگار را عمدتاً نتیجه ایده بزرگ یا وجود شخصیت آرمانی و خداگونه و آگاه از همه چیز ندانید که تصمیمات بسیار خوبی می‌گیرد و جذبه‌ای بالایی دارد و با قدرت زیاد رهبری می‌کند.

برعکس، آن را دست کم تا حدی حاصل فرایندهای پویا و زیربنایی اساسی بدانید که در سازمان تعبیه شده است.

اگر مشغول تاسیس و مدیریت یک کسب و کار هستید از شما می‌خواهیم کمتر در فکر تولید کالای ایده آل یا مدیریت ایده آل باشید بلکه بیشتر در فکر ایده آل کردن سازمان و تعبیه ویژگی‌های ایده آل در آن باشید.

در واقع از شما می‌خواهیم تغییراتی در تفکر خود مشابه تغییراتی داشته باید که بر تاسیس ایالات متحده در دهه ۱۷۰۰ تاثیر گذاشت.

 

3- تاسیس ایالات متحده

از انقلاب‌های چشمگیر قرن‌های ۱۷ و ۱۸ تفکر سیاسی و رونق و شکوفایی یک کشور یا سلطنت اروپایی تا اندازه زیادی به عملکرد پادشاه بستگی داشت. اگر پادشاه خوب و رهبری بزرگ و دانا بود سلطنت شکوفا می‌شد.

اکنون اصل خوب بودن پادشاه را با اصلی مقایسه کنید که در تاسیس ایالات متحده موثر بوده است.

در مجمع قانون اساسی سال ۱۷۸۷ پرسش‌های زیر مطرح نشد «چه کسی باید رئیس جمهور باشد؟» «چه کسی باید رهبر ما باشد؟» «چه کسی از همه داناتر است؟» «بهترین پادشاه چه ویژگی‌هایی دارد؟»

در واقع نویسندگان قانون اساسی آمریکا بر پرسش‌های اصلی زیر تمرکز داشتند:

«چه فرایندهایی می‌توانیم ایجاد کنیم که پس از مرگمان روسای خوبی به ما بدهد؟»

«چه نوع کشور پایداری می‌خواهیم بسازیم؟»

«بر اساس چه اصولی چگونه باید عمل کند؟»

«چه دستورالعمل‌ها و مکانیزم‌هایی باید ایجاد کنیم تا بتوانیم کشور رویاییمان را بسازیم؟»

همه چیز به من بستگی دارد.

آنها در چهارچوب سازمان خوب و آرمانی بودند. آنها اساسنامه ایجاد کردند که خودشان و تمام رهبران آینده تابع و خدمتگزار آن باشند. در واقع تمرکز آنها بر ساختن کشور بود.

آنها مدل پادشاه خوب را رد کردند و رویکردی وابسته به معماری انتخاب نمودند. در واقع آنها

ساعت ساز بودند.

ساختن ساعت این امکان را می‌دهد که شما محدود به زمان نشوید. در تمام تاریخ بتوانی با ساعتی که ساخته اید زمان را به مخاطبان خود بگویید.

نتیجه:

1- ایجاد یک کسب و کار باید با این تفکر باشد که هر چیزی علتی دارد. مشتریان زیاد، ماندگاری و عملکرد خوب معلول کارهایی هستند که شما در کسب و کار خود انجام داده اید

2- در ایجاد کسب و کار ایده آل گرا نباشید ولی به سمت ایده آل حرکت کنید. باید کسب و کار خود را طوری طراحی کنید که هر روز به سمت بهتر شدن حرکت کند

3- کسب و کار خود را به افراد وابسته نکنید (حتی خودتان به عنوان صاحب کسب و کار). به هدف و ایده آل ها گره بزنید.